قلی خان ، خان نبود ، دزد بود،لابد تو هم اسمشو شنفتي ! وقتي سن و سال تو بود به خودش گفت تا آخر عمرم ، ببينم مي تونم تنهايي هزار تا قافله رو لخت كنم . با همين يه حرف با جونش وايساد و هزار تا قافله رو لخت كرد . آخر عمري پشت دستشو داغ زدو به خودش گفت هزار تا تموم شد ، حالا ببينم ، عرضشو داري تنهايي يه قافله رو سالم برسوني مقصد ... نشد ! ...نشد ...نتونست و مشغول ذمه ي خودش شد . تقاص از اين بدتر ؟    

قسمتی از دیالوگ قلی خان درسریال روزی روزگاری."به یادهنرمند دوست داشتنی خسروشکیبایی"