کلاف سردرگم جدید خاورمیانه


برخلاف آنچه پاره ای می‌اندیشند طولانی شدن روند سقوط موجب هیچ ملالی برای غربیها نخواهد بود. درد زایمانی که هم اکنون خاورمیانه از آن به خود می‌پیچد، مولود آن صد دریغا کودکی معلول و خونخوار است. آنها که ساده لوحانه منتظر مولودی دموکراتیک هستند، عوامل چندی را از نظر دور می‌دارند. اروپایی که می‌گویند از آغاز مسیحیت جرم لائیسیسم و پلورالیسم را با خود همراه داشته است، دست کم دویست سال به پرورش فرهنگ دموکراسی پرداخت تا آخرین بقایای تمامتخواهی و استبداد را در سالهای دهه 1970 با مرگ فرانکو و سقوط رژیم‌های سالازار و یونان سرهنگان و نهایتا سرنگونی کمونیسم در آغاز دهه 1990 به خاک بسپارد. خاورمیانه با کدام سابقه و با کدام زیربنا دل به چنین خیالاتی بسته است؟ شاید بگویید عصر جهانی شدن مرزها را در هم پیچیده و فرهنگها را به هم نزدیک کرده است. اما به زودی خواهید دید که دو گروه غرب گرایان و بومی‌گرایان چگونه در برابر هم صف آرائی خواهند کرد. درست است جهانی شدن پاره ای مرزها را بهم ریخته ولی مرزبندیهای جدیدی هم بوجود آورده است. نظر را باید به بازیگران معطوف داشت و نه به توده‌های نیمه خواب و بی تفاوت. در مصر اخوان المسلمین که در کنار جمعیت آرام و بی توقع حرکت می‌کردند امروز که تازه چند ماه هم بیشتر نمی‌گذرد از حاشیه به متن خیز برداشته و بر دامنه عضوگیری‌های خود افزوده اند. یوم الجزاء که رسید خواهید دید قدرت نوگرایان مصر از همتایان ایرانی خود در 1979 بسیار ضعیف تر بوده و شتابان صحنه را به المسلمین واخواهند گذاشت و الفرار را به القرار ترجیح خواهند داد. این وضعیت مصر است تا چه رسد به لیبی. اما قضیه به این سادگی هم نیست. اینجا خاورمیانه است، منبع نفت جهان، ناحیه مهم ژئواستراتژیک و وجود قدس شریف که سه دین ابراهیمی‌ریشه‌های هویت خود را در آن می‌جویند. به همین دلایل توطئه‌های جهانی برای نفت و سیاست به تعصبات دینی به هم گره خورده و از نو کلاف سردرگم جدیدی را رقم می‌زنند که خدا می‌داند چه سرها که بر باد خواهد رفت و چه نیزه‌ها که جنین‌ها را درهم خواهد درید. تلاش بر این است که آزادیهای فردی و اجتماعی تا نهایت خود وجود داشته باشد و بر فقدان آزادیهای سیاسی سرپوش بگذارد. در عین حال گرچه مرکز ثقل زمین لرزه خاورمیانه عربی است اما پس لرزه‌های آن تا چین و ماچین هم خواهد رفت. تا آن زمان باید به این اندیشید که هر کشوری پرونده ای جداگانه دارد و اگر سیاستمداری بتواند پرونده کشور خود را حدس بزند از گزندهای کمتری آسیب خواهد دید. در عراق برنامه ماندن ده ساله بود تا زمینه‌های کلی فراهم شود در حالی که تحولات مصر می‌بایست شتابان به نتیجه برسد، تا ارتش و نظامیان بر اوضاع مسلط شوند. حوادث لیبی می‌بایست با خرابیهای زیربنایی همراه باشد در حالی که هیچ تصوری از میزان حمایت یا بیزاری مردم از قذافی وجود نداشت. فقط می‌دانستند که دیکتاتوریها زود از هم می‌پاشند. این حکم کلی در هرجا که تشکلهای سیاسی یا اجتماعی وجود نداشته باشد و نظام سیاسی هم به یک نفر وابسته باشد، صادق است. یکی از بهترین راه های مشروعیت زدایی از رژیم‌های سیاسی ایجاد رودررویی با مردم است. به محض آنکه شمار کشته شدگان از مرز صد نفر بگذرد، شمارش معکوس برای مشروعیت زدایی شروع می‌شود. این همان روشی است که در سوریه به کار گرفته شده و دارد عمل می‌کند. وقتی نزول مشروعیت به درجه خاصی رسید، دیگر هر عملی علیه آن رژیم مشروعیت خواهد داشت. شگفتا که در این میانه رژیمهای متزلزل در سقوط یکدیگر چنان استوار گام برمی‌دارند که گویی این قضایا هیچ ربطی به آنها ندارد و وقتی سخن از سقوط رژیمهای دیکتاتوری می‌شود، خود از همه گویندگان خوش ذوق تر: «خر برفت و خر برفت و خر برفت/ جان من با جان خر یکسر برفت (مولوی)». در این حالت زمان به ضرر رژیم مربوطه و به نفع مداخله گران عمل می‌کند و برخلاف آنچه پاره ای می‌اندیشند طولانی شدن روند سقوط موجب هیچ ملالی برای غربیها نخواهد بود. اما در مورد کشورهایی که از یک جامعه مدنی نیم بند یا خارج نشین برخوردارند سناریو به گونه ای دیگر طراحی می‌شود. در آنجا روند مشروعیت زدایی با درگیریهای وسیع و کشتارمردم از سوی دولتها و تحریمهای کمرشکن و تقویت سازمانهای معارض و حتی تشکیل یک دولت سایه همراه خواهد بود. حکام خردمند پیش از رسیدن به چنین وضعیتی اصلاحات لازم را شروع می‌کنند وگرنه وقتی وضعیت به آن حالت رسید باید خود را برای معاینه پزشک و شپش جویی در سرشان آماده کرده و به روح پرفتوح صدام صلوات بفرستند.                                        احمد نقیب زاده(استاد دانشگاه تهران)                                                    منبع: دیپلماسی ایرانی 

قلی خان، خان نبود، دزد بود

قلی خان ، خان نبود ، دزد بود،لابد تو هم اسمشو شنفتي ! وقتي سن و سال تو بود به خودش گفت تا آخر عمرم ، ببينم مي تونم تنهايي هزار تا قافله رو لخت كنم . با همين يه حرف با جونش وايساد و هزار تا قافله رو لخت كرد . آخر عمري پشت دستشو داغ زدو به خودش گفت هزار تا تموم شد ، حالا ببينم ، عرضشو داري تنهايي يه قافله رو سالم برسوني مقصد ... نشد ! ...نشد ...نتونست و مشغول ذمه ي خودش شد . تقاص از اين بدتر ؟    

قسمتی از دیالوگ قلی خان درسریال روزی روزگاری."به یادهنرمند دوست داشتنی خسروشکیبایی"

به بچه هامون چي بگيم….؟


وزير اقتصاد دولتي كه اينهمه اختلاس و دزدي گرگي در مدت وزارتش بوجود آمد استيضاح ميشه و بعد از حلاليت طلبيدن دوباره راي مياره براي وزارت…و يا براي رفاقت با قافله و شراكت با دزد…!

يكي از عيوب بزرگ ما اينه كه از حقوق انساني خودمون نميتونيم يا نميخوايم دفاع كنيم و تا وقتي كه اينطوري هستيم همين آش با همين كاسه است…! نميدونم ما منتظريم كه يكي از غيب برسه وضعيت ما رو عوض كنه يا اينكه اصن راضي هستيم به وضع موجود…! ما جماعت ايراني سياست زده شده ايم…! بيزار از سياست و سياستمدار شده ايم…!هر چيزي براي ما مهمه و به اون واكنش نشون ميديم الا سياست…! و اين سياست زدگي باعث شده دزداني در لباس سياستمدار شروع به چپاول ما بكنن و آخ هم نَشنَوَن از ما…!

اي كاش كبك هايي بوديم سر در برف و نميديديم اين قضايا را كه آنوقت بهانه اي داشتيم براي منفعل بودن خودمان…! دريغ از امروز كه ميبينيم و ميشنويم و بوضوح لمس ميكنيم كه چه دارند با ما ميكنند و هيچ يك از حواس ما واكنش نشون نميده …! عين مفلوجي بر روي ويلچر كه فقط پلك ميزنه و نفس ميكشه…!

مايي كه خودمان دلمان به حال خودمان نميسوزد چه انتظاري از ديگران براي دلسوزي داريم…! حراميان دلي براي سوختن ندارند اما خوب بلدند مال و جان ما را بسوزانند و چپاول كنند…! فردا به بچه هامون چي بگيم….؟ بگيم همان بلايي را كه پدران ما بر سرمان اوردند ما هم به نوعي ديگر برسر شما اورديم…؟…حقا كه فرزندان خلفي هستيم…!